تبليغاتX
در غــــــم ما روزهــــــــا بیگـــاه شد

 عشقی که ز من دود برآورد این است            خون می‌خورم و به عشق درخورد این است

اندیشه‌ی آن نیست که دردی دارم                  اندیشه به تو نمی‌رسد درد این است


با سلام خدمت همه ی دوستان نازنین و عذر خواهی برای دوماه تاخیر در به روز کردن وبلاگ. سال جدید را با فشار ها و سختی ها و دل مشغولی های زیادی شروع کردم که کماکان هم ادامه دار است ولی بر خود لازم دیدم که نوشته های جدید را در پستی جدید بگذارم.

از همه ی رفقایی که تلفنی یا در مسیج های خصوصی ویا در فیس بوک جویای احوالات بنده و جریان حضور کتابم در نمایشگاه کتاب سال 91 شدند تشکر میکنم و عرض کنم که تا آخرین لحظات تمام تلاش های ناشر و من برای دریافت مجوز عقیم ماند. ولی در حال مذاکره با چند ناشر جدید هستم تا انشاالله نمایشگاه سال بهد را با دستی پر درخدمت عزیزان باشم.

مهران پیرستانی 24 / اردی 91


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

به جرم قتل 

گناهکار  شناخته خواهی شد !!

و ردِ تورا ...

از بوی دهان من  شناسایی خواهند کرد

بسکه از تو شعر گفته ام

 

 

(  مهران  پیرستانی / اردی 91  )

 


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

 ســــرد خواهد شد

روزها، بی آغوش ِ من

بَر تن کن ...

دروغ هایی را که بافــتی !!

 

 

( مهران پیرستانی / اردی 91 )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

 وای از شهری ...

که هزار خیابان ِ عاشقی نکرده دارد

و ما ...

هنـــــوز اندر خم ِ یک کوچه ایم

 

( مهران پیرستانی / اردی 91 )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

تنها  مرز میان ما

همین پراهنی ست که بر تن کرده ام

  مرا فتح کن ...

این جغرافیا را تغییر بده

 

( مهران پیرستانی /  اردی 91  )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

قرمز ِ تنـد  یا شـــرابی …

چه فرقی می کند  کدام رنگ ماتیک  

 عزیـــز  

ما  ، نخورده مستیم

 

 

(  مهران  پیرستانی  /  اردی 91   )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

تب کرد

تخت یکنفره ، از گرمای تن ات

لرز کرد

نور شمع ، از بازی های پوست ات

گیج رفت

سر ِ طاق ، از تاب ِ من بر پیچ کمرت

سُر خورد

قلم ، بر شانه های کاغذ ...

و انگار ، حال ِ این اتاق خوب شدنی نیست

تا این شعر تمام شود

 

 

( مهران پیرستانی / اردی 91 )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

 دلـم دارد جایی بند میشود

بر بیقراری ی تنی ...

خیس از زنانگی

 

( مهران پیرستانی / فروردین 91 )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

چشم هات ...
تیغی آبدیده !!
و من ،
باز مانده ی نسلی که قتل عام شد

( مهران پیرستانی / فروردین نود )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

 تو باز گشته ای

و آسمان دارد  ازخوشحالی  می بارد

از فردا ...

 جوانه خواهم زد

 

(  مهران پیرستانی  /  فروردین 91  )

 


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

 

 پشت همین شعرهای کوتاه پنهان شو

شاید تورا  پیدا  کنم

 سـُک سـُک !!

و عشــق  ...

سالهاست اینگونه مرا بازی میدهد

 

 ( مهران پیرستانی   / فروردین 91  )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

 "دوست ات دارم"  را هزار بار دیگر تکرار کن ...

اینجا  نه  بینی ی کسی دراز می شود

نه گرگی به گله ات میزند

 

 

( مهران پیرستانی  / فروردین 91 )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

رفتی و تکلیف من

با سیگارها روشن شد !!

همین پک ...

نه ، پک ِ بعدی

شاید با این

و یا ....

بوو بکش !!

ببین چه بوی لاشه ای از خط قبل بلند می شود !؟؟

 

( مهران پیرستانی / فروردین 91 )

 


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

شعر را  میگذارم  برای بعد !!

اینبار  خودم را  " نقـد " میکنم

 برای  شب هایی ...

که  به نسیه در آغوش هر غریبه حراج  شدم 

 

(  مهران پیرستانی  /  فروردین 91  )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

 

مرا دوست بدار

از من متنفر شو

گاهی  قهر کن

گاهی عشوه

 

درد و دلت را به من بگو

 با من بخند ، بی من گریه کن

مرا به آغوش بکش بعد رها کن تا بشکنم

 

می بینی   گلـم !!؟

من ،  در همان قاب  عکس  روی دیوار دوست داشتنی ترم

 

 

( مهران پیرستانی  / فروردین 91  )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

 من و  سیگار  درد ِ مشترکیم  

 از هردومان ،  کسی  خوب کام گرفت و بعد زیر پا له  کرد

درست زمانیکه به آخر رسیدیم

 

(  مهران پیرستانی  / فروردین 91  )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

موهات در دست باد

شلاقی ست بر پیکر ِ آسمان ...

ابرها از درد ِ کبودی می گریند

 

( مهران پیرستانی / فروردین 91 )

 


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

نبودن ات برهنگی ست !!
برای سینه ای که عادت داشت ...
هر روز  تو را بر تن کند


( مهران پیرستانی / اسفند نود )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

و من !!

تا دوباره دیدن ات

بیقـــراری ی خیابانی ...

که با هر چراغ

شکست و چهار راه شد

 

 

( مهران پیرستانی / فروردین 91 )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book

همه ی شعرهام کوتاه شدند ...

بسکه درد و بلات

را توی سرشان زده ام

 

( مهران پیرستانی / فروردین 91 )


نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 به قلم مهــــران پیرستانی  

افزودن به تویتر  افزودن به خوشمزه  افزودن به ديگ  داغ کن - کلوب دات کام  Send to Face book